محل عاشقی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:40
۱. کتاب شد بهانهی دیدار ما و کتابفروشیهای شهر، محل دیدار ما. من عاشقات شدم... ۵ خرداد ماه ۱۳۹۶ ۲. داشتنت، قشنگترین رویامه ... ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ ۳. یک لحظه از یادم نروی ؛ غرق در رویای تواَم ... ۴. تو مجازیترین، حقیقتِ زندگییی ... ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ موضوعات مرتبط: جملههای کوتاهبرچسبها: کتاب , عشق , کتاب فروشی
انگیزه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:40
انگیزه میدونی چیه ؟! خیلی چیزه مهمیه. اگه انگیزه نباشه، امید نباشه، هر روز صبح تا شب بیکاری، بیحوصلهیی ... هیچ چی تو این زندگی برات لذت نداره. همهچی یه چیز خیلی معمولیه. من بمونم یا برم؟ تو چجوری راحتی ؟! قلب من وصله الان به یه بمب ساعتی ... موضوعات مرتبط: موجِ نارنجی ، آنچه از دل برآید
خوابِ بعد از ظهر
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:40
بعضی روزا فرقی نمیکنه تو هوای گرمِ تابستونی و یا اینکه صبح تا نزدیکِ ظهر خوابیدی، بعد از ظهر فقط یک حسی میآد که جز با بستنِ چشمهات، نمیتونی باهاش کنار بیای. باید بگیری بخوابی. چراغها رو خاموش کنی، یک بالش برداری و سرت رو بذاری و بری بخوابی. یک خوابِ سنگین؛ خوابی که وقتی بیدار میشی منگِ منگ باشی که ن...
سربازی : کیو کیو بنگ بنگ
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:40
پسر که باشی عاشق تفنگ بازی و کیو کیو بنگ بنگ میشی، شاید به همین خاطره که پسرا میرن #سربازی. برای اینکه به یکی از آرزوهای بچگی و تفنگبازیشون برسن! خُب، الان وقتش رسیده که منم برم توی بازی واقعی. البته خب قوانین بازی یه جوریه که زیاد بابِ دل نیست. ولی چه میشه کرد؟ باید رفت و بازی کرد. ***سربازی. یک با...
دنیا بدون «تو»
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 12:54
فکرش را کن«تو» نباشی و «من» بخواهم زندگی کنم! زندگی بی «تو» چه معنا دارد؟!بدون «تو»مرگ لایق این جهان است. مجتبا
قطار جنگ
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 12:54
صدای سوتِ قطار آمد. قطار ایستگاه را میخواهد ترک کند. من روی سکوی ایستگاه و تو روی پلهی قطار؛ و اینک لحظهی خداحافظی است. بی هیچ کلامی، با بیصداترین صدا میخوانمت. با چشمانت پاسخم میدهی. قطار راه میافتد و من دستم را تکان میدهم و تو دستت را تکان میدهی. هیچ صدایی جز صدای حرکت قطار روی ریلها نیست... . جنگ...
"من درد مشترکم" مرا فریاد کن
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 21:52
قرار بود همدیگه رو توی خیابون ولیعصر ببینیم. فردای اعلام نتایج انتخابات بود. خیابون ناگهان شلوغ شد. من دویدم، دویدم امّا نرسیدم... . پیشنهاد: داستان تقلب را همراه این داستان بخوانید.
خودکشی باکلاس
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 21:52
تا حالا به سرتون زده که زندگیتون رو تموم کنید؟ اگر یه روزی خواستید تمومش کنید نپرید وسط اتوبان یا از یه برج ده طبقه نپرید پایین یا نرید توی دریا که غرق بشید یا توی حموم رگ زنی کنید یا توی اتاق خواب خودتون رو حلق آویز کنید... اینجوری اصلا انسانی نیست، چون حقوق کسایی که جسد شما رو پیدا میکنن یا اون صح...
دیالوگ
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 23:58
- میدونی چیه؟+ نه !- منم دقیقن نمیدونم. ولی فکر میکنم چیز خوبیه. بهم آرامش میده .+ چی ؟- داشتن تو مجتبا
تک گویههای مرد شرقی
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 14:58
نههه ! چت شد باز ... روشن شو، روشن شو، روشن شو.... دِ لعنتی روشن شو [ مشت را محکم به فرمون ماشین میکوبد از ماشین پیاده میشود و قدم میزند، قدم میزند پیادهروهای خلوت نیمه شب را] اینطوری نمیشه! باید یه راهی پیدا کنم. حتما یه راهی هست، غیر ممکنه نشه حلش کرد... [ گربهاي از کنار جوی آب رد میشود در پی لقمه...
موجِ نارنجی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:36
سرآغاز... این موج یک موج رادیویی نیست و تنها یک موج اینترنتی هم نیست بلکه موجِ زندگیست... ظهر یک روز تابستانی گرم(بیست و هشتم تیر ماه یکهزاروسیصدونود وپنج خورشیدی)، آفتاب چنان بر سرم تابید و بازتابید که هجوم افکار مشوش دانشجویانه بر سر مبارک اینجانب باعث شدند تا یک تارنمایی با عنوان موجِ نارنجی در ا...
ریتمِ زندگی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:35
بعضی وقت ها خیلی دوستت دارم گاهی خیلی کم تر ! بعضی وقت ها مثله اکسیژن بهت احساس نیاز می کنم گاهی کم تر! تو برای من بالا و پایین داری، اما تمامی، نه ... ریتم وجود "تو" در زندگی من مثله نوار قلبه بالا و پایین داره اما باید باشی و همیشه بزنی تا زنده بمونم... "تو" برای من شرط لازمی! نمی توان راحت از "تو...
تقلب
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:35
همهجا رو دنبالات گشتیم. هفتهها و ماهها دنبالت گشتیم. هیچ اثری از تو نبود. مادرت دق کرد و پدرت سکته. هیچ نشونی از تو نبود. نه بیمارستان، نه پزشکی قانونی... داستان (تقلب) را در ادامه مطلب بخوانید... و موج در فضا و زمان گسترده است...
دنیای وارونه
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:35
ای نفس متزلزل از خدایت دور شو در حالی که نه خدا از تو راضیِ نه تو از خدا!
خیابون ولیعصر
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:35
بعضی خیابونهای تهران خاصن. یعنی خودشونن و خودشون. هیچی نمیتونه جاشون رو بگیره. خیابونهایی که هر وقت گذرت بهشون میفته هزارتا خاطره و آرزو و فکر و خیال توی سرت چرخ میخوره. یکی از این خیابونهای خاص «ولیعصره» ! از راه آهن تا تجریش. خیابونی که همه چیزها رو باهم داره. فقط کافیه از بالا به پایین یا پایین ب...
تاریکی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:35
داستان ما از خیلی قدیمها شروع شد. وقتی که یه بچهی راهنمایی بودیم و ما با هم دوست شدیم. این دوستی ادامه پیدا کرد تا الان که پارهوقت سرکاریم و درس میخونیم و روزگار میگذرونیم. یه عصر و یه کافه و یه قرار و شروع داستان ما ...