
به سمت شمال نگاه کن، به کوهپایههای خاکستری جنوب البرز! نور آفتاب بر آخر تابستان به صورت مان میخورد، داغ نیست. گرمای لذت بخشی همراه با نسیم آخر تابستان در وجودمان میپیچد. میپیچم به سمت راست و مستقی...
ادامه مطلب
آسمانِ شب کتابِ تاریخ است. تمام اینهایی که میبینیم رویدادهایی هستند که در گذشتههای دور به وقوع پیوسته و بعد از طی مسافتهای طولانی به چشمان ما رسیدهند! و ما نیز انسانهایی از گذشته هستیم که حال ا...
ادامه مطلب
قرار بود همدیگه رو توی خیابون ولیعصر ببینیم. فردای اعلام نتایج انتخابات بود. خیابون ناگهان شلوغ شد. من دویدم، دویدم امّا نرسیدم... .پیشنهاد: داستانتقلب را همراه این داستان بخوانید....
ادامه مطلب
بعضی وقت ها خیلی دوستت دارم گاهی خیلی کم تر ! بعضی وقت ها مثله اکسیژن بهت احساس نیاز می کنم گاهی کم تر! تو برای من بالا و پایین داری، اما تمامی، نه ... ریتم وجود "تو" در زندگی من مثله نوار قلبه بالا و پایین داره اما باید باشی و همیشه بزنی تا زنده بمونم... "تو" برای من شرط لازمی! نمی توان راحت از "تو" گذر کرد ... مجتبا 3/5/95 نیمه های شب...
ادامه مطلب