محرمانه

متن مرتبط با «تقلب در بازی hay day» در سایت محرمانه نوشته شده است

بازی

  • نیلوبلاگ

    با رفتنت من باختم گویی تمام عمر را یک میخواستم و تاس میریختم هفت هم آمد ! من ندیدم یک را مجتباموضوعات مرتبط: موجِ نارنجی ، داستان کوتاه Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نمانده در دلم دگر توان دوری

  • نیلوبلاگ

    روزگار غریبی است نازنینآن که بر در میکوبد شباهنگامبه کشتن چراغ آمده است* * *مغزم داره میترکه. هزار جور فکر مختلف هر لحظه به کله ام حمله میکنن. شاید دیده باشی گاهی خودت هم به خودت حمله میکنی. میشه حال ...

    ادامه مطلب
  • درست نیست 1

  • نیلوبلاگ

    از وقتی یادمه میگفتن که دخترا احساساتشون زیاده؛خب غلط است دیگر؛هیچ دلیل و منطق درستی پشت این گزاره نیست،احساسات و جنسیت هیچ ربطی به هم ندارد.برچسبها: کلیشه , غلطLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بزرگترین دروغ

  • نیلوبلاگ

    امروز باید ثبت بشه امروز که نمیدونم چندم اردیبهشت بودامروز که همش هوا گرفته بود، بارونش مثل بارونای بهار نبود امروز که قرار بود روزه خوبی باشه ولی نبود امروز که قرار بود بمونی، اما زود رفتی ... از همون اول صبح که بی دلیل چین افتاده بود به پیشونیم و نمیتونستم لبخند بزنم فهمیدم که امروز روز خوبی نیست امروز فهمیدم که چه دروغای بزرگی رو باور کرده بودم مثل آسمونی که تو چشمات سبز بود ولی نبود وقتی چشمات رو باور نداشته باشم به هیچ چیز دیگه ای نمیتونم باور داشته باشم . ...

    ادامه مطلب
  • سربازی : کیو کیو بنگ بنگ

  • نیلوبلاگ

    پسر که باشی عاشق تفنگ بازی و کیو کیو بنگ بنگ میشی، شاید به همین خاطره که پسرا میرن #سربازی. برای اینکه به یکی از آرزوهای بچگی و تفنگبازیشون برسن! خُب، الان وقتش رسیده که منم برم توی بازی واقعی. البته خب قوانین بازی یه جوریه که زیاد بابِ دل نیست. ولی چه میشه کرد؟ باید رفت و بازی کرد. ***سربازی. یک بازی پسرونه : « کیو کیو، بَنگ بَنگ ». اکنون از دهههای 30 و 40 خیلی فاصله گرفتهایم. دهههایی که سربازی رفتن یک سفرِ دور و دراز بود. سفری که ممکن بود دیگر برگشتی از آن در کار نباشد، بدون کوچکترین خبری میرفتی و ناپدید میشدی، اکنون دیگر دههی 60 و جنگ تحمیلی نیست، که بروی جلوی خط مقدم، موجی شوی، ...

    ادامه مطلب
  • "من درد مشترکم" مرا فریاد کن

  • نیلوبلاگ

    قرار بود همدیگه رو توی خیابون ولیعصر ببینیم. فردای اعلام نتایج انتخابات بود. خیابون ناگهان شلوغ شد. من دویدم، دویدم امّا نرسیدم... .پیشنهاد: داستانتقلب را همراه این داستان بخوانید....

    ادامه مطلب
  • تقلب

  • نیلوبلاگ

    همهجا رو دنبالات گشتیم. هفتهها و ماهها دنبالت گشتیم. هیچ اثری از تو نبود. مادرت دق کرد و پدرت سکته. هیچ نشونی از تو نبود. نه بیمارستان، نه پزشکی قانونی... داستان (تقلب) را در ادامه مطلب بخوانید... و موج در فضا و زمان گسترده است... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    من درد مشترکم مرا فریاد کن | من درد مشترکم مرا فرياد کن | شعر من درد مشترکم مرا فریاد کن | متن شعر من درد مشترکم مرا فریاد کن | من یه درد مشترکم فریاد کن مرا | تقلب در انتخابات | تقلب در کنکور | تقلب در بازی پوکمون گو | تقلب در انتخابات 88 | تقلب بالهای تاریک